سيد علي اكبر قرشي
136
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
بيست و دو بار در « نهج » آمده است . بشش : بشاشه : گشاده روئى . اين لفظ فقط يك بار در كلام امام عليه السلام آمده است آنجا كه فرموده : « صدر العاقل صندوق سرهّ و البشاشة حبالة الموّدة و الاحتمال قبر العيوب » حكمت 6 ، سينه عاقل صندوق اسرار اوست ( به همه باز نمى كند ) گشادهروئى تور ( تور صيادى ) دوستى است ( با آن مىشود محبت مردم را جلب كرد ) احتمال ( عدم يقين به عيب ديگران ) قبر و محل دفن عيوب مردم است . بصر : ( بر وزن شرف ) هم به چشم گفته مىشود ، و هم به حس بينائى و به علم نيز اطلاق مىشود ، بصيرت بينائى قلب است ، راغب در مفردات گويد : بدرك قلب بصيرت و بصر گويند . ناگفته نماند : بصر از باب علم يعلم و كرم يكرم به معنى علم آيد و از باب افعال به معنى ديدن در مجمع البيان فرموده : بصر در مقام علم و « ابصر » در مقام ديدن آيد . دربارهء دنيا فرموده : « ما اصف عن دار اولها عناء و آخرها فناء . . . من ابصر بها بصرتّه و من أبصر اليها اعمته » خ 82 ، 106 چه گويم از خانهايكه اولّش رنج و آخرش نابودى است هر كس با آن نگاه كند او را صاحب بصيرت گرداند و هر كس به آن نگاه كند كورش نمايد . باء در « بهاء » براى سبب و وسيله است يعنى كسى كه به وسيله دنيا به دنيا نگاه كند بى وفائى آن را و رفتن گذشتگان و توفيق نيكوكاران و عاقبت ستمگران را مى بيند و اين بينش او را با بصيرت مىكند ولى آنكه به دنيا نگاه كند و مشغول لذّات آن باشد از هر چيز غافل مى ماند و دنيا او را كور مىكند دربارهء حكمين فرموده : « و تركا الحقّ و هما يبصرانه و كان الجور هواهما و الاعوجاج رأيهما » خ 177 ، 256 ، « يبصرانه » از باب افعال است يعنى آنها حق را با آنكه مى ديدند ترك كردند ، خواستهء آنها جور و رأيشان كج بود . روز جمل به فرزندش محمد حنفيهّ فرمود : « . . . تد فى الارض قدمك ، ارم ببصرك اقصى القوم و غضّ بصرك و اعلم انّ النصر من عند الله سبحانه » خ 11 ، 55 قدمت را در زمين چنان محكم كن گوئى ميخكوب است ، نگاهت را به انتهاء دشمن